آرامِ جان
در آغوشم شکفتی چون سحرگاه، دمیدی بر دلم آرام و بیگاه. ز نور چشم تو، جانم جوان است، به لبخندت دلم، آرام جان است. در چشمت آسمانِ مهر پیداست، تمام عشق من در تو هویداست. تو سحری در دل شبهای تیره، نوای عشق پاک و بینظیره. ز نامت روشنی داره دلم باز، که با ادوین «سحر» بنموده آغاز. ...


